بعد با پاها و چشای خسته و ی لبخندِ عمیق میاد خونه ک من بشینم براش گریه کنم و بهش بگم ک چقدر از ادمای بیرونِ این اتاق بیزارم؟؟؟
قشنگ ترین روزای زندگیمونو خراب کردن،و تهش اونان ک حس میکنن بهشون ظلم شده...
روزگار عجیبیه...!
نامه پنجم...ما را در سایت نامه پنجم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 58